تا خون سرت رو، چشِ اسبت اومد مسیرش رو گم کرد، به قلب سپاه زد یه لشکر حرومی، پر از بغض و کینه یه کوچه وا کردن، شبیه مدینه یه عده با نیزه، یه لشکر با خنجر یکی سمت پهلو،یکی سوی حنجر علی بود و بغضِ، یه لشکر به حیدر می گفت یاعلی میزدن چندبرابر گرد و غبار…
بیشتر »